پاییز ِ بی تو...

در نخستین روز پاییز

در همان ماه ِ من و تو

روزهایی که طلایی ، از پس شبها گذر کرد

یاد تو اما چه ساده

از فراموشی سفر کرد

باز پاییز است ویادت

باز آبی شد خیالت

باز من جرعه به جرعه

سرد مینوشم هوا را ...

 

در خیالت یاد داری

آنچه از باران سرودی ؟

آنچه را از خاطراتم

محو رویا ها نمودی ؟

در سکوتت یاد دارم

آن نگاه ِ بی صدا را

در فراغ یک ستاره

گریه ی بی انتها را

 

اینک این پاییز را من

با نبودت سرد خواندم

اینک این سر فصل غم را

از فراغت " درد " خواندم.

در توانم نیست بی تو

بازدم سازم هوا را

لذت ِ پاییز، بی تو

نیست سازد هست ها را...




:

تاريخ : سه شنبه 2 مهر 1392برچسب:, | 15:4 | نویسنده : ؟ |

.: Weblog Themes By SlideTheme :.